رحماني از شاعران جسور و تواناي نسل اول بعد از نيما است كه بايد او را مظهر جوانان و ادبيات ويژه بعد از شهريور 20 و الگوي شعري جوانان هم عصر خود دانست.
نخستين شعرهاي خود را در 19 سالگي به دست نشريات سپرد تا در آينده‌‏اي نه چندان دور با انتشار مجموعه شعر "كوچ"، نگاه نيما و منتقدان عصر را به خود معطوف كند. او جسور بود و تقليد را نمي پذيرفت. سعي كرد، تنها تاثير بگيرد و آن‌‏چه را مي‌‏بيند، با زبان خود به تصوير بكشد. پس از انتشار مجموعه شعرهاي «كوير» و « ترمه» اقدام به انتشار « ميعاد در لجن » نمود كه با استقبال مخاطبان  منتقدان روبرو شد. در زندگي نامه اش مي نويسد: « ميعاد در لجن چنان مشهور شد كه وقتي روزنامه « آيندگان» مصاحبه اي بين من و « صادق چوبك » گذاشت ،‌ننوشت مصاحبه ي شاعر «كوچ» ،‌« ترمه» يا « كوير »  . بلكه نوشت : مصاحبه بين شاعر « ميعاد در لجن»  بانويسنده ي « شب اول قبر» . هنگامي كه ميعاد درلجن منتشر شد ،‌آقاي " براهني" درباره اش نوشت: «نصرت چون غول يك چشم جهان را نگاه مي كند» و " طاهباز " نويسنده و پاسدار نيما در كيهان نوشت: « سردار شعر معاصر» . متوجه هستيد كه ما در خلال سطور گوشه ي چشمي هم به انتقاد داريم.» (فصل نامه گوهران، شماره 5 ، پايز 83 ، ويژه نامه نصرت رحماني ).
نصرت علاوه بر نويسندگي و شاعري در مطبوعات نيز  قلم مي زد كه از آن جمله مي توان به : فردوسی ، تهران مصور ، سپید و سیاه، امید ایران
 اشاره كرد.
مانند بسياري از هم نسل هاي خود در دو قالب كلاسيك و نو شعر گفت و عاقبت آنچه او را مطرح كرد اشعار او در قالب نو يا نيمايي است . مانند ديگران از نيما تاثير مي پذيرد؛ اما ، دنباله روي او نمي شود.  اگر چه جهان‌‏بيني نصرت و نيما يكي بود، اما آن‌‏ها در دو دنياي نسبتا جداگانه سير مي‌‏كردند؛ نيما زاده و عاشق روستا بود، اما نصرت، زاده و عاشق شهر؛ نيما از روستا و آب و هواي آنجا مي سرود و نصرت از شهر و هياهوي آن. اما اين تفاوت‌‏ها نمي توانست دليلي باشد كه نيما از نصرت تعريف نكند. رحماني از جمله شاعراني است كه در گذر از شعر كلاسيك و گرايش به شعر نيمايي و آزاد با گام هايي آهسته و منظم حركت مي‌‏كند؛ نيما در مقدمه «كوچ » ، مورد شعرهايش،مي نويسد:«
 آقاي رحماني
من شعرهاي شما را بارها در مطبوعات اين شهر خوانده ام . اول دفعه قطعۀ «شب تاب» را كه براي من خوانديد، من نسبت به احساسات لطيف شما تحريك شدم . آن چيزهايي كه در زندگي هست و در شعر ديگران سايه اي از خود نشان مي دهد ، در شعر شما بي پرده اند. اگر اين جرأت را ديگران نپسندند براي شما عيب نيست! ولي من نمي خواهم براي اشعار شما مقدمه نوشته باشم ، ديوان شعر وقتي كه مطالب قابل تفسير و توضيح نداشت شايد چندان محتاج به مقدمه نباشد. خود اشعار مقدمۀ ورود و تأثير در فكر و روح ديگران است .از اينكه اشعار شما به بهانۀ اوزاني آزاد،‌وزن را از دست نداده و دست به شلوغي نزده است ،‌قابل اين است كه گفته شود : تجدد در شعرهاي شما با متانت انجام گرفته است!‌ اگر در معني تند رفته ايد ،‌در اداي معني دچار تندرويهائي كه ديگران شده اند نشده ايد!‌ اسفند ماه 33- نيما يوشيج » ( آوازي در فرجام ، كارنامه نصرت رحماني / نشر علم،چاپ 1374،ص9)
رحماني، انديشه‌‏هاي خود را بيش از آن‌‏كه تحت تاثير نيما بداند، متاثر از "بوف كور" هدايت معرفي مي‌‏كند. او خود اعتقاد دارد، محتوا را از هدايت و ساختار و فرم شعر را از نيما گرفته است. اما هر چه كه هست، زبان او زبان رحماني است. او در باره شكست حزبي اش  در سال 1332 خورشيدي و  جهت گيري ادبي اش ، مي نويسد:« شكست سبب آن شد كه ما به درون  خودمان ،‌به كنه و جودمان نگاه كنيم . مثل " كافكا " همين جا بود كه از نيما جدا شديم . ماميراث دار " هدايت " بوديم كه به ما نزديك تر بود.»
پس از  اين شكست ، به سرايش اين واقعه در شعرهاي خود پرداخت؛ به گونه‌‏اي كه او را « شاعر ياس و شكست»،« شاعر شورش» و « عصيان‌‏گر» نسل خود دانستند.
استفاده از مكالمه و زبان كوچه و بازار در شعر را بايد از جمله ويژگي‌‏هاي آثار او به حساب آورد كه در آثارش به خوبي مشهود است .
رحماني،علاوه بر سرودن شعر، در زمينه داستان نيز به خلق آثاري دست زد كه از آن جمله مي توان، رمان « مردي كه در غبار گم شد» و مجموعه داستان « نامه هايي كه هرگز به او نرسيد» اشاره كرد.
نصرت رحماني،اگر چه از شاعران بزرگ زبان و ادبيات فارسي تا حدودي فاصله دارد،اما؛ بدون شك از تاثير گذاران شعر نو و بانيان حركت رو به جلو آن است.
مجموعه اشعار منتشر شده از وي عبارتند از: كوچ(1333)، كوير(1334)، ترمه(1336)، ميعاد در لجن(1346)،حريق باد(1349)، شمشير معشوقه قلم (1367)،پياله دور دگر زد(1368)، آوازي در فرجام(1374)، بيوه سياه (1381).

نكته : اگر چه گفته مي شود مجموعه شعر "بيوه سياه" آخرين شعرهاي نصرت رحماني است كه به وسيله فرزندش "آرش رحماني" گرد آوري شده اند،  اما آرش مي گويد: پدرم دفتري تقويمي داشت كه آخرين يادداشت‌‏ها و نوشته‌‏هاي خود را در آن نوشته بود. اين دفتر در حدود 200 صفحه‌‏اي، برخي از اشعار و نثرهاي پدرم را در خود جاي داده بود كه چند روز پس از فوت او از منزل به سرقت رفت.پس از درگذشت پدرم، من اين دفتر را ديده بودم و مطمئن هستم كه آن را به سرقت برده اند. اما كسي هم كه آن را برداشته نمي تواند از آن استفاده كند.