نقش ادبيات تطبيقي در گفت و گوي تمدن ها(۱)
براي اين كه بتوانيم نقش ادبيات تطبيقي را در گفت و گوي تمدن ها باز نماييم، لازم است كه تعريفي دقيق از ادبيات تطبيقي داشته باشيم، تا پس از آن بتوانيم نقش ادبيات تطبيقي را در گفت و گوي تمدن ها باز نماييم. ادبيات تطبيقي عبارت است از: «بررسي تاريخ روابط ادبي _ بين المللي ملت ها.» هرگاه دو ملت در زمينه هاي ادبي، تاريخي و اجتماعي از يكديگر تاثير پذيرفته باشند مي توان به مطالعه مقايسه اي ميان آثار پديد آمده در ميان آن دو ملت پرداخت. مطالعه پيوند ادبيات ايران و عرب و بررسي جنبه هاي گوناگون آن يكي از مهم ترين شاخه هاي ادبيات تطبيقي است. بي هيچ مبالغه اي مي توان گفت تاثير متقابلي كه از ديرباز ميان ادبيات دو ملت ايران و عرب وجود داشته، ميان ادبيات ديگر ملت هاي جهان شكل نگرفته است.
فوايد ادبيات تطبيقي را در بعد ملي و جهاني مي توان اين چنين برشمرد:
1 _ غني سازي و بارورسازي ادبيات خودي
2 _ آشنايي با فرهنگ ها و ادبيات هاي ديگر ملت هاي جهان
3 _ كاهش تعصبات قومي
4 _ يافتن ضعف هاي خويش
5 _ آشنايي با انديشه و تفكر ديگر ملت هاي جهان
6 _ برقراري تعامل فكري و ادبي با ساير ملت هاي جهان
در چارچوب ادبيات تطبيقي، ادبيات بومي و ملي هر ملتي علاوه بر حفظ و ماندگاري با بهره گيري از دستاوردهاي ادبيات ديگر ملل و با استفاده از ذوق و قريحه ايشان رشد مي يابد. از اين رهگذر ميزان تفاهم ميان ملت هاي مختلف بالا رفته و ادبيات از چارچوب محدود قومي به سوي يك ادبيات جهاني بركشيده شده و به وحدت و پيوند انساني ميان ملت ها منتهي مي شود. البته مقصود از ادبيات جهاني، پيدايش نوعي ادبيات بر مبناي نظريه «گوته» شاعر آلماني نيست كه آلمان را مركز فرهنگ جهاني و انديشه انساني قرار مي داد و اميدوار بود كه همه گونه هاي ادبيات در يك ادبيات بزرگ گرد آيند و يك ادبيات انساني _ جهاني واحد به وجود آيد كه ديگر ملت ها با آثار ادبي خويش آن را تغذيه كنند و يا همچون نظريه «گيفورد» كه معتقد بود هر زباني بايد ادبيات مشترك خويش را داشته باشد مثلا اتحاد ادبيات انگليسي ميان تمام كشورهاي انگليسي زبان، يك مجموعه مشترك ادبي را به وجود آورد و همين طور ديگر زبان هاي جهان، ادبياتي واحد را به وجود آوردند، تا اين كه سرانجام اتحاد ميان ادبيات مكتوب هر زبان منجر به وحدت كلي ميان همه اين مجموعه ها شود و يك واحد ادبيات جهاني شكل گيرد. البته برخي ديگر نيز مقصود از ادبيات جهاني را گردآوري گنجينه هاي كهن ادبي و آثار نويسندگاني دانسته اند كه شهرت ايشان جهان را نورديده است كه البته هيچ كدام از اين نظريه ها مقصود ما نيست.
براساس اين تعريف، يك پژوهش تطبيقي آن است كه دو اثري را كه به دو زبان مختلف تاليف شده، و يكي از ديگري تاثير پذيرفته و با تاثيرپذيري از اثر نخست نوشته شده، مورد پژوهش و مطالعه قرار دهد. بنابراين چنين پژوهشي مي تواند برترين ابزار براي گفت و گوي ميان تمدن ها باشد. چه اولا هنگامي ما به چنين پژوهش مقايسه اي دست مي يابيم كه مسلم شده باشد كه يك جريان ادبي است و يا يك تاثير لغوي از يك زبان به زبان ديگر راه يافته، كه اين وام دهي وام گيري نشانه تعامل فكري و زباني دو ملت مختلف با دو زبان گوناگون است. ثانيا اين تاثير متقابل فكري و زباني مي تواند زمينه يا بستري را فراهم سازد تا ديگر پيوندهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، ديني و ... نيز ميان دو ملت فراهم آيد. بررسي ادبيات تطبيقي در دو زمينه ملي و جهاني سودمند است. زيرا در زمينه ملي سبب مي شود تا با ادبيات بيگانگان آشنا شده و اين امر مايه كاهش تعصب بي مورد نسبت به زبان و ادبيات ملي مي شود. چه بسا تعصب كور و نابجا نسبت به ادبيات ملي مايه انزواي زبان و ادبيات ملي شده و آن را از تاثير مثبتي كه جريان هاي فكري _ فرهنگي سودمند در بارورسازي آن دارند، محلوم مي كند. در زمينه جهاني نيز موجبات ارتقاي روابط ادبي، فكري، فرهنگي و اجتماعي ملت هاي گوناگون جهان را پديد آورد.
با مطالعه پژوهش هاي تطبيقي شاهد نقش شاعران و نويسندگان ملت هاي مختلف در معرفي تمدن و فرهنگ ملل گوناگون به يكديگر هستيم كه چگونه با راهيابي آثار آنها در ميان ديگر ملل، انديشه هاي ايشان مورد توجه قرار مي گيرد و از مرزهاي جغرافيايي سرزمين خويش در گذشته و حتي به مرزهاي جهاني راه مي يابد.
شاعران و اديبان برجسته ايراني با توجه به ديرينه و غناي فكري _ فرهنگي خويش در اين عرصه جايگاهي والا به خويش اختصاص داده اند. ملت ايران با نظر به پيشينه تاريخي، زباني، فرهنگي و ديني خويش نقش بسزايي در تاثيرگذاري بر ادبيات جهاني _ اعم از ادبيات ملل مسلمان و مشرق زمين و ملل غرب _ داشته ايم. با عنايت به اين نقش است كه بر آنيم تا در اين مقاله گوشه هايي از اين تاثيرگذاري را باز نماييم، از اين رو كشور ما مي تواند سهم بزرگي در گفت و گوي تمدن ها در سطح بين المللي داشته باشد.
با نظر به پيوند ديرين تاريخي _ ديني ما ايرانيان با اعراب پيوند ميان زبان و ادبيات فارسي و زبان و ادبيات عربي عميق و ريشه دار است. از دوره پيش از اسلام، حكومت حيره (شهري در نزديكي كوفه) به دست اعرابي بود كه دست نشاندگان پادشاهان ساساني بودند. پيوند ايشان با دربار ساسانيان، در آشناسازي اعراب با ايران و زبان و فرهنگ ايراني نقش مهمي داشت.
در اين دوره شاهد تاثير زبان فارسي و رواج برخي كلمات فارسي معرب در ميان اعراب هستيم، اين واژگان در ديوان برخي شاعران پيش از اسلام عرب راه يافته است. در دوره اسلامي نيز آيين اسلام مانند پلي بود كه دو ملت ايران و عرب را به يكديگر پيوند داد و از اين پس داد و ستد زباني در چارچوب لغوي، ادبي، تاريخي و اجتماعي به شكل فزاينده اي چهره نمود. سبب اين امر آن بود كه با وجود تفاوت ريشه اي زبان فارسي و زبان عربي كه يكي ريشه در زبان هاي هند و اروپايي دارد و ديگري ريشه در زبان سامي. اين دو زبان در اصل نمايندگان دو ملت مسلمان بودند كه به سبب اعتقاد قلبي خويش به آيين مشترك جهت برافراشتن بناي عظيم تمدن اسلامي يكديگر را ياري مي رساندند. به همين سبب ايرانيان هم به طور چشمگيري به فراگيري زبان ديني خود پرداختند و هم به سبب پيوند دو ملت ايران و عرب زبان پارسي در شهرهاي عراق و جزيره العرب سخت رواج يافت. براي نمونه نويسندگان بزرگي همچون جاحظ نمونه هاي فراواني در اين زمينه در اختيار ما نهاده اند. همين اعتباد قلبي به آيين اسلام موجب آن شد تا ايرانيان مسلمان بيشترين خدمات را در زمينه علوم مربوط به زبان و ادبيات عربي در اختيار ملل مسلمان قرار دهند. آثاري همچون تفسير طبري، تاريخ طبري، الكتاب سيبويه، الطب المنصوري (ابوبكر زكرياي رازي). اما تاثير متقابل دو ملت ايران و عرب از مرزهاي لغوي نيز درگذشت و در سده هاي بعدي جريان هاي ادبي مشترك ميان ايرانيان و اعراب نشان از پيوند و ارتباط متقابل اين دو ملت دارد.
دكتر زهرا خسروي
اين وبلاگ توسط آقاي حسين صادقي دبير ادبيات منطقه 15 شهر تهران ايجاد شده است .